محمد هاشمي (خرم آباد )

داستان را چند بار خواندم و می توانم بگویم داستان موفقی نبود چون بعضی از عناصر داستانی در آن رعایت نشده بود که به ترتیب نوشته ام ضمن این که من خودم را منتقد نمی دانم ،بلکه این نوشته ها نظرات یک دوستدار و طرفدار داستان است.
زاویه ی دید
زاویه دید این داستان اول شخص می باشد ،که یکبار مخاطبش همسرشهیدش هست (حرف بد! سخت نگیر امیرحسین. این حرف ها که بد نیستند.) و یک بار هم به صوت جریان سیال ذهن به مخاطب عرضه می شود(دنده را عوض می کنم و گاز می دهم. صدای ضبط ماشین را کم می کنم.)
پیرنگ روایت
نکته ای که در سراسر داستان من را عذاب می داد این بود که این داستان برای چه روایت می شد ،اگر مخاطب او همسر شهیدش بود پس چرا در پاراگراف اول و خط آخر داستان چگونگی دنده عوض کردن و سبقت گرفتن را توضیح می داد، که در این جا باید عرض کنم پیرنگ ضعیف بود.
روابط علی و معلولی داستان هم منطقی نبود ، چرا بعد مرگ همسرش فورن خسته شد و تمام کارها را یکهو کنار گذاشت وعشقش را فراموش کرد در اینجا معلوم میشود عشقی که نویسنده می خواسته به مخاطب بفهماند به درستی پرداخت نشده است و راوی داستان از اول داستان تا آخر آن انگار با همسرش پدرکشتگی دارد.
تعلیق داستان
یکی از مهمترین عناصر داستان تعلیق است ، شهریار مندنی پور در کتاب ارواح شهرزاد سه نوع تعلیق را به ما معرفی م یکند 1)اندروای ماجرا 2)اندروای شخصیت 3)اندروای مکان و اشیا
به طور کلی این داستان دارای تعلیق قوی نبود که مخاطب های کم حوصله ای مانند من را میخکوب کند،ولی به صورت ضعیفی دارای تعلیق شخصیت بود چون از اوایل داستان ما دوست داشتیم بفهمیم که این امیرحسین کیست.
نثرو زبان داستان
اگر ما به نثر و زبان داستان های هوشنگ گلشیری یا آقای تاج مهر توجه کنیم متوجه می شویم با زبان گفتاری و نثرنوشتاری معمول فرق دارد ولی در این جا هیچ تلاشی برای به وجود آوردن زبان و نثر جدیدی نشده است، زبان همان زبان و نثر همان نثر تکراری و معمول است که این باعث کسلی مخاطب خواهد شد.
شخصیت
ما در کل داستان با شخصیت عصبانی و بدهکار یک زن طرفیم که دائم بوق میزند می گوید: خسته شدم و نمی خواهم ، سیگار می کشد وآرایش می کند و از ماشین ها سبقت می گیرد و تصادف می کند و فحش می دهد و کتاب های نهلیستی می خواند،که اگرتوجه کنیم چنین شخصیتی هیچ وقت به دنبال مسائل بزرگ فلسفی زندگی نیست واز طرفی شخصیت امیر حسین که فردی مذهبی هست ،که تلاش می کند این زن را از این منجلاب نجات دهد که در اواسط کار شهید می شود و زن بعد از مدتی که از مرگ امیر حسین می گذرد مثل قبل ازدواجش رفتار می کند یعنی باز همان شخصیت مجنون ودیوانه ی قبلی.که در اینجا لازم است بگویم ما اصلا تصویر روشنی از امیر حسین نداریم یا بهتر است بگویم درست پرداخت و شخصیت پردازی نشده است ، طوری که انگار این شخصیت در داستان کاری جز بوسیدن زن و سیگار گرفتن از دست زن و خاموش کردن آن با دست خودش و همچنین پاک کردن آرایش زن و ... ندارد که این ها هم بسیار کلیشه شده شاید بیش از صد ها بار این حرکات را در این فیلم های دختر پسری دیده باشیم، انگار از این شخصیت توسط راوی سوء استفاده شده، یعنی هر کجا که راوی می خواسته از آن برای پیش برد داستان استفاده کرده در حالی که ما باید به شخصیت ها اجازه بدهیم که خود مسیر داستان را پیش ببرند .
لحن داستان
لحن داستان لحنی سرد،عصبانی ، خشک و فاقد عشق و محبت است،در صورتی که نویسنده با جملاتی مانند : به خاطر تو و... می خواسته به داستان لحنی عاشقانه ببخشد.
راجع به تصویر داستانی هم همین را می خواهم بگویم که می توانست دارای تصاویر بهتری از این ها باشد.
در آخر از خانم عرفانی و همچنین از مدیریت کاف استوری که بدون هیچ چشم داشت و تامین مالی ، عاشقانه زحمت می کشد تشکری بسیار صمیمانه داشته باشم.
